ابن الكلبي
124
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
سفرى ، و يا مهمي ديگر مىكردند ، نزد « هبل » مىآمدند ، و با تيرها داورى مىخواستند . پس هر چه در مىآمد ، آن را به كار مىبستند و به آن تن در مىدادند . و نزد هبل بود كه « عبد المطلب » دربارهء پسرش ، « عبد الله » [ پدر پيامبر - صلى الله عليه و سلم - ] با آن تيرها قرعه زد . و همان « هبل » است كه « ابو سفيان » پسر « حرب » چون روز جنگ « احد » پيروز شد ، خطاب به او گفت : « أعلُ هبل » ( هبل برتر باش ) ! و پيامبر ( - صلى الله عليه و سلم - ) فرمود : « الله أعلى و اجل ! » ( خداى بالاتر و بزرگتر است ) . [ « إساف » و « نائله » ] و « إساف » و « نائله » نيز دو بت بودند ( كه آنان مىپرستيدند ) . اين دو را چون به دو سنگ مسخ شدند ، پيشاپيش « كعبه » نهادند تا مردمان از آنان پند گيرند . پس چون مدتى بر اين بگذشت ، و پرستش بتان رواج يافت ، اين دو هم مورد پرستش قرار گرفتند . يكى از آن دو چسبيده به « كعبه » بود ، و ديگرى در جايگاه « زمزم » . و « قريش » آنى را كه به « كعبه » چسبيده بود ، نزد آن ديگر نصب نمودند ، و گوسفند و شتر پيش آن دو قرباني مىكردند . و خطاب « ابو طالب » به آن دو است ( كه هنگام همداستانى « قريش » دربارهء پيامبر - عليه السلام - بر ضد « بني هاشم » به آنها سوگند ياد كرد و گفت : ) أحضرت عند البيت رهطي و معشرى * و أمسكت من أثوابه بالوصائل